آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

سال نو مبارک

باز کن پنجره ها را ، که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ  ، شمع روشن کرده است. بهار 1395 مبارک خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم که سال 94 سال خوبی برای من ، آبتین عزیزم و خانوادم بود . بزرگترین حسن این سال هم اینه که همه سلامت و شاد کنار هم هستیم که این بزرگترین نعمت خداست. باز هم بهار اومد ، بهار با همه تازگیش ، با همه قشنگیهاش .بهار رو خیلی دوست دارم. بهار آرومه ، بهار شاده .... امسال رو هم با شادی شروع کردم و مطمینم امسال سال متفاوتی برای من و آبتینم هست . سالی که شادیهاش خیلی زیادند. خدا رو شکر میکنم که تحویل سال آبتین عزیزم بغلم بود . تا می تونستم محک...
8 فروردين 1395

آخرین پست سال 1394

اینم آخرین پست به مناسبت پایان سال و اومدن بهار زیبا و سال نو پسرم بهاردوباره اومد نه اینکه فکر کنی خودش اومد مادرت یکساله دنبالشه بهار قبلی که رفت تابستون اومد هوا خیلی گرم بود مامان برات نسیم شد نسیمی خنک مامان نمی خواست صورت کوچک قشنگت گرمش شود اصلا مامان نمیخواست تو بفهمی آتیش زندگی چیه بعدش پاییز شد برای اینکه پای برگهای وجودت در نشستن به زمین نشکند دوبار مامان نسیم شدتا آروم آروم بر زمین قرار گیرند پشتش زمستون شد چه بادهای سردی توی کلبه زندگی میچرخید امسال حتی آدم برفی سردش شده بود مامان ولی بود دوباره نسیم شد نسیمی اینبار گرم با شال مهربانی بر گردن زندگی تا تو سردت نشود حتی نفهمی زمستون تو زندگی چیه وجز شادی ساختن آدم برف...
26 اسفند 1394

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

هفته قبل پای آبتین یه کم درد میکرد و روز چهارشنبه یه کوچولو ورم کرده بود. به همین خاطر سریع بردمش دکتر و متوجه شدیم که پاش پیچ خورده و رباطش کش اومده. حالا کی  و کجا نمی دونیم ... البته فقط چند دقیقه تو حالت دراز کشیده دوام اورد چون حوصله آبتین با این پای کچی خیلی سرمیره و بداخلاق میشه یه روز با هم شروع بکردیم به نقاشی کشیدن اینم خودش به تنهایی کشیده امیدوارم زودتر خوب بشی پسر گلم ...
25 اسفند 1394

قبل ، بعد ، بعدتر و بعدترتر

بعد از تعطیلی مدرسه با آبتین رفتیم سمت آرایشگاه . تا به مناسبت نزدیک شدم عید موهاشومرتب کنه و بعدشم طبق معمول با هم دیگه رفتیم کافی شاپ تا میلک توت فرنگی بخوریم.....   ...
25 اسفند 1394

جامدادی

جالبه ، تا حالا هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که نوکهای شکسته مدادمو نگهداری کنم ...
25 اسفند 1394

روز درختکاری

امسال به مناسبت روز درختکاری آبتین و همکلاسیهاشو از طرف مدرسه بردند اردوگاه دانش آموزی تا درخت بکارند. منم طبق معمول همه اردوهای آبتین ، به همراه مادرجون راهی شدم و بصورت نامحسوس باهاشون سایه به سایه بودم. دیگه وقتی بازیهاشون تموم شد و صف بسته بودند تا سوار اتوبوس برای برگشت بشن رفتم جلو و ازشون عکس گرفتم. همه بچه ها از دیدن من ذوق زده شده بودند و همش می پرسیدند مامان آبتین از کجا اومدی؟ فکر میکردند خیلی از شهر دور شدند و دست هیچکی بهشون نمیرسه.... و وقتی برگشتند مدرسه از بچه ها  با آش گرم پذیرایی کردند آبتین و آرتا ، دو یار شفیق و هم سرویسی آبتین . بهاروند - آرتا - کرمیان - ارسلان - محمدرضا ( هم سرو...
24 اسفند 1394

اسفند ماه

اسفند خیلی عجیبه... نمی دونی زمستونه یا بهار نمیدونی تموم شده یا شروع اسفند عجیبه چون هم باید به عقب نگاه کنی ببینی چی کردی هم به جلو و آینده نگاه کنی و برا یه سال برنامه ریزی کنی   ول قشنگیش اینه که بوی بهار میده ، بوی زندگی ، بوی شکوفه و همراه با کلی حس امید به آینده و اینم گردش من و نفسم و مادرجون تو یه جمعه بهاری اسفند ماه. البته آبتین کلی هم اسکیت بازی کرد   ...
24 اسفند 1394